تبليغاتX
دختـــــر آریـــــایی

از نســـــل آریـــــا

سلام خدمت دوستان ویاران همیشگی.

 

متاسفانه به دلیل برخی مشکلات به خصوص فشرده بودن امتحانات ترم 2 تا اواخر تیر ماه این امکان برای من وجود ندارد که مطلب جدیدی در وبلاگ بگذارم. ولی تا آنجا که بتوانم به وبلاگ های شما بزرگواران سر خواهم زد.

علی یارتون

+ خط خطي شده در شنبه 1387/03/25ساعت 12:12 به قلم دختـــــرآريـــــايي |

______________________ û __________________ û ___________________

سلام به همهء دوستان و یاران همیشگی

امشب خارج از روال همیشگی این وبلاگ میخوام بنویسم واین پست رو تقدیم میکنم به فردی که این دنیای نه چندان مجازی و حتی دنیای واقعی برای من و خیلی های دیگه بدون وجود این عزیز غیر قابل تحمل بود. تنها کسی که در این دنیای به این بزرگی سنگ صبور من بود. و همیشه گوش شنوا برای شنیدن حرف های من داشته.

امشب میخوام به بهانه تولد عمو آسایش بنویسم به بهانه تولد کسی که نمیدونم چه طوری و با چه زبونی قدر دان مهربونی ها و حمایت هاش باشم. کسی که همیشه وجودش باعث دلگرمیه منه.

من همیشه توی اینجور مواقع جشن و پایکوبی را میندارم ولی امشب دلم خیلی برای عموی خوبم گرفته،  دلم برای عمویی گرفته که همیشه سنگ صبور همه هست ولی سنگ صبوری نداره.

اصلا نمیتونم حرفی بزنم نمیدونم با چه زبونی تولد عموی خوبم  رو باید تبریک بگم و با چه زبونی باید بهش بگم که خیلی، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرش رو میکنه دوسش دارم. و نمیدونم با چه زبونی بهش بگم که من و خیلی های دیگه به وجودش نیاز داریم.

برای عموم آرزوی سلامتی، شادی، آرامش و بهترینها رو از ایزد منان دارم  و یه بار دیگه تولد این عزیز رو تبریک میگم و امیدورام همیشه شاد و سربلند باشه و سایش بالای سر من و بقیه دوستان

راستی این آهنگی که گذاشتم میدونم خیلی غمناکه. ولی حکایته دله عموی خوبم رو گذاشتم.

آری، آری، زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست

گر بیفروزیش، رقص شعله اش در هر کران پیداست

ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست

پیرمرد آرام و با لبخند

کنده ای در کوره ی افسرده جان افکند

چشم هایش در سیاهی های کومه جست و جو می کرد

زیر لب آهسته با خود گفت و گو میکرد:

زندگی را شعله باید بر فروزنده

شعله ها را هیمه سوزنده.

جنگلی هستی تو ای انسان!

جنگل! ای روییده ی آزاد

بی دریغ افکنده روی کوه ها دامان

آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید

چشمه ها در سایبان تو جوشنده

آفتاب و باد و باران بر سرت افشان

جان تو خدمتگر آتش...

سر بلند و سبز باش ، ای جنگل انسان!

(سیاوش کسرایی)

باز هم عمو جون تولدت مبارک

شبتون قشنگ به وقت ایران، روزگارتون قشنگ به وقت جهان

علی یارتون

 

+ خط خطي شده در شنبه 1387/03/18ساعت 2:8 به قلم دختـــــرآريـــــايي |

______________________ û __________________ û ___________________

مرا به ياد خواهي آورد آنچنان كه باران غبار از سنگ قبر كهنه اي ميشويد... تا نام فراموش گشته اي بدرخشد از پس سال ها... مرا به ياد خواهي آورد...

 

سلام

ببخشيد اگه خيلي دير مطلب گذاشتم خيلي وقته مطلبم آمادس ولي اصلا چيزي به اسم وقت رو ندارم. بازم شرمنده همه شما عزيزان.

 

ميخوام توي اين پست در مورد احمد باطبي صحبت كنم.

 

احمد باطبي رو همه ميشناسيم. زنداني نام آشناي زندان اوين. همون كسي كه اسمش با كوي داانشگاه رقم خورده.همون دانشجويي كه هفت سال مداوم به جرم بالا بردن سند جنايت جانيان در كوي دانشگاه، رخت اقامت اجباري در اوين آويخت.

 

باطبي را همه مي شناسيم. تصويرش را ديديم و بارها و بارها نگراني از سلامت جسماني اش اشك بر ديدگانمان آورده. اوين اين سالها زندانيان   بي گناه زيادي را ميزبان بوده اما احمدباطبي به واقع بي گناه ترين ساكن سالهاي معاصر اوين بوده است.

 

احمد باطبي سند گوياي نقض حقوق بشر در اين سرزمين است و ما با بهت ميبينيم كه مناديان دروغين حقوق بشر در اين سرزمين كمتر نامي از او ميبرند.

 

اما با اين حال احمد باطبي را همه مي شناسند...

 

احمد باطبي در پي تظاهراتي كه به رهبري دانشجويان به دنبال بسته شدن روزنامه (صلح) صورت گرفت دستگير شد و از سال ۷۸ تا ۸۴ در زتدان اوين در حبس به سر برد. وي بدوا به جرم به خطر انداختن امنيت ملي در يك محاكمه غير منصفانه مخفي در دادگاه انفلاب به اعدام محكوم شد، اما اين حكم سپس از جانب سيد علي خامنه اي به ۱۵ سال حبس تقليل يافت.

اين حكم نيز در پي فرجام خواهي احمد باطبي در اوايل سال۷۹ به ۱۰ سال تخفيف يافت. بنابر اطلاعات واصله، احمد باطبي در حدود اسفند۸۳-فروردين۸۴ به دليل آنكه قصد ازدواج داشت به طور موقت از زندان مرخص شد.

دوره مرخصي متعاقبا تمديد شد اما احمد باطبي نتوانست پس از انقضاي دوره مقرر به زندان برگردد.روز ۷تير ۸۴ سخنگوي قوه قضاييه اعلام كرد كه دستور بازداشت احمد باطبي به دليل خود داري از بازگشت به زندان در پايان دوره مرخصي صادر شده است.

در اسفند ۷۹-فروردين۸۰ روزنامه هاي ايران متن نامه احمد باطبي به رئيس قوه قضاييه را به چاپ رساندند كه او در آن نوشته بود سربازان دست هاي او را به لوله هاي آب ساختمان بسته و با چكمه هاي نظامي سر و ناحيه شكم او را زير ضربه گرفته اند، و سرش را در فاضلاب پر از مدفوعي فرو برده و تا زماني كه قادر به حبس كردن نفس خود بوده در آن حالت نگه داشتند.

 

در حال حاضربنا به گزارش فعالان حقوق بشر در ايران، احمد باطبی، عضو کادر مرکزی مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران، و از شناخته ترين چهره های جنبش دانشجويی، در پی اقدامات و تهديدات روز افزون دستگاه امنيتی جمهوری اسلامی در فروردين ماه سال جاری، با پايان يافتن مرخصی استعلاجی خود، و در آستانه بازگشت به زندان، جهت سپری نمودن حکم ۱۵ سال زندان، ناچار به خروج از ايران شد.

 

بر پايه گزارشات دريافتي، وزارت اطلاعات دست به اقدامات گسترده اي جهت يافتن نامبرده و جلوگيري از خروج ايشان از كشور زد. اين تلاشها اعم از تحت فشار قراردادن بستگان، دوستان و همراهان نامبرده جهت افشاي موقعيت مكاني وي و همينطور اعزام نيروهاي امنيتي به مناطق مرزي و مورد گمان كه احمال تردد وي در آنجا وجود داشت و تعقيب و گريز تا عمق خاك كشور همسايه باعث نگراني اين مجموعه نسبت به سلامتي و شرايط اين عضو ارشد خود گرديد.

 

عليرغم خروج احمد باطبي از مرزهاي رسمي كشور ايران اين مجموعه گزارشاتي از تداوم تهديدات بالقوه دولت ايران بر عليه اين فعال مدني در اختيار دارد. مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران، در سايه موقعيت آسيب پذير اين قرباني نقض حقوق بشر در ايران، نسبت به هرگونه اقدام دستگاه امنيتي جمهوري اسلامي براي در خطر قرار دادن جان و سلامت جسمي و رواني وي و يا اطرافيان وي عميقاً ابراز نگراني مينمايد و خواهان ورود تشكلات بين المللي مدافع حقوق بشر به موضوع براي نجات وي از خطر ميباشد.

 

اين فعال سرشناس حقوق بشري در قالب عضويت در كادر مركزي اين مجموعه موفق به ايفاي نقش ارزنده اي در دفاع بدون تبعيض از قربانيان نقض حقوق بشر در ايران گرديد و اينك نيز علاوه بر عضويت در كادر مركزي - راهبري مجموعه، در نقش سخنگوي برون مرزي مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران به مبارزات خود بر عليه نقض حقوق بشر ادامه خواهد داد. متعاقباً آخرين وضعيت وي طي اطلاعيه هاي آتي به اطلاع افكار عمومي خواهد رسيد.

 

هفته نامه آبزرور روز يکشنبه چهارم آوريل، مطلبی در مورد وضعیت فعلی احمد باطبی، دانشجویی که در جریان وقایع 18 تیر 1378 دستگیر شد منتشر کرده و از همين منظر به بررسی وضعیت حقوق بشر در این کشور می پردازد.

 

دن دلوس"، خبرنگار آبزرور در ابتدای گزارش خود می نویسد: صورت جذاب او (احمد باطبی) را در سرتاسر جهان دیده اند. این خبرنگار عکس روی جلد یکی از شماره های هفته نامه اکونومیست را بیاد می آورد با تصویر احمد باطبی که پیراهن خونین یک دانشجوی مورد ضرب و شتم قرار گرفته توسط بسیجیان را با دست بالا گرفته است.

خبرنگار آبزرور می نویسد: تنها در دست گرفتن این پیراهن خونین باعث شد تا احمد باطبی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی، به پانزده سال زندان، در زندان مخوف اوین محکوم شود.

 

این روزنامه می نویسد پدر احمد باطبی، هر یکشنبه مسافتی سه ساعت و نیمه را می پيمايد تا تنها به مدت پانزده دقیقه فرزندش را ملاقات کند و از او نقل می کند:

"فرزندم مهره ای است در دست مقامات سیاسی ایران."

 

پدر این زندانی سیاسی در گفتگو با خبرنگار روزنامه آبزرور می گوید که مقامات قوه قضائیه ایران، اعلام می کنند که نامه های آنها به دستشان نرسیده و تنها امید برای احمد باطبی کمک از سوی جهان خارج است. گرچه اشاره محمد باقر باطبی به عواقب دیدار فرستاده ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد با احمد باطبی در ماه نوامبر سال گذشته هم این نکته را می رساند که اقداماتی که از خارج انجام شده نتایج معکوس داشته است.

 

پدر احمد باطبی می گوید پس از دیدارفرستاده ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد با احمد باطبی، این زندانی سیاسی به حدی تحت آزار و شکنجه جسمی و روحی قرار گرفت که حتی به اذعان پزشک زندان می بایست برای درمان صدماتی که به پرده گوش، چشم چپ و پشت او وارد شد، مدتی را برای درمان خارج از زندان بگذراند، اما مقامات قوه قضائیه هنوز به این درخواست پاسخی نداده اند. حتی عکسی که روی جلد هفته نامه اکونومیست چاپ شد، به عنوان مدرک عیله او و به عنوان اینکه به اعتبار جمهوری اسلامی لطمه وارد کرده، بکار گرفته شد.

 

خبرنگار گاردین می نویسد پرونده احمد باطبی نشان می دهد که تا چه اندازه حکومت روحانیون ایران با اتکا به سرکوب و ایجاد وحشت به بقاء خود ادامه می دهد. این روزنامه از ناظران حقوق بشر نقل می کند که حتی تعداد دقیق زندانیان سیاسی در ایران مشخص نیست چرا که بسیاری از خانواده ها، به هر دلیل، ترجیح می دهند کسی از مشکلشان باخبر نشود.

 

این روزنامه به تلاشهای نمایندگان اصلاح طلب مجلس برای کمک به احمد باطبی اشاره می کند اما می نویسد برای دیگر دانشجویان زندانی چنین موقعیتی فراهم نیست.

آبزرور در نهایت می نویسد ایران گرچه دیگر زندانیان سیاسی را اعدام نمی کند، سنگسار را متوقف ساخته و دستگاه قضایی ایران هم با استناد به این موارد ادعا می کند که در مورد حقوق بشر پیشرفت کرده، اما از پدر احمد باطبی نقل می کند که

"مورد فرزندم نشان داد که انسان در ایران، ارزشی ندارد"

 

نامه احمد باطبي به هيات ويژه قوه قضاييه:

 

براي خواندن نامه احمد باطبي بر روي دامه مطلب كليك كنيد...

 


ادامه مطلب
+ خط خطي شده در چهارشنبه 1387/03/01ساعت 2:14 به قلم دختـــــرآريـــــايي |

______________________ û __________________ û ___________________

  او را از ياد نبريد كه فراموشي  فرزاد کمانگر خود نشاني از فراموشي حقوق بشر در اين ديار است.

 

 

فرزاد کمانگرتنها يک معلم بود عاشق محرومترين دانش آموزش، يک فعال حقوق بشري که حرمت انسانها را تقوي خود نمود ، بالاخص وضعيت زنان را سند مسجل نقض حقوق بشر خواند، معتادان را بيماراني نيازمند دانست و به همت خود صدها بيمار را درمان نمود ، روزنامه نگاري بود که از واژه عشق قلم فرسائي مينمود ، او روحيه لطيف خود را در حمايت از محيط زيست و طبيعت پيرامونش متبلور نمود ، خشونت را محکوم مينمود.
اما اکنون سرکوبگران بيش از 19 ماه است که او را به جرم دگرانديشي و حق طلبي به مسلخ برده اند، شکنجه هايي قرون وسطايي نموده اند که انسانيت را توان بازگو نمودنش نيست .
در 2 دقيقه و 20 ثانيه او را بدون هيچ مدرکي ، پس از ماهها شکنجه ، تنها در تداوم پشت پرده هاي سياسي به مرگ محکوم نمودند ، فرزاد قهرمانانه و سرافراز در بيدادگاهش سرود خواند.
آزادگان ، به نام انسانيت و به نام آزادي با امضاي اين اعتراضيه که به افکار عمومي ، رسانه ها ، سازمانهاي مدافع حقوق بشري و تشکلات قضائي جمهوري اسلامي ارسال خواهد گشت . لغو حکم غير انساني اين آزادمرد آزادانديش و آزادي بي قيد وشرطش را خوستار شويد.

 

بدون شک ٬ هيچکدوم از ما روز 10 بهمن را از ياد نبرديم . روزي که وبلاگ نويسان ايراني در يک اقدام هماهنگ و قابل تحسين اسم وبلاگ خود را به "10 بهمن روز همبستگي با دانشجويان زنداني " تغيير نام دادند و اين اقدام باعث شد که دانشجويان زودتر آزاد شوند . روز 12 ارديبهشت (روز معلم ) را روز همبستگي با فرزاد کمانگر مي ناميم و از همه وبلاگ نويسان آزادي خواه و آزادانديش مي خواهيم براي حمايت از فرزاد در اين روز اسم وبلاگشان را به

 

 "12 ارديبهشت روز همبستگي با فرزاد کمانگر"

 

 تغيير نام دهند . باشد که در طی این حرکت ستودنی عزیزی از بند رها  و به آغوش خانواده باز گردد.

 

چند وقت پیش این مطلب رو تو وب یکی از دوستان دیدم دلم نمیاد الان اینو نگم:

 

من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی، چه کسی برخیزد؟

من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، همه بر میخیزند.

 

 نامه فرزاد کمانگر معلم و فعال حقوق بشر اعدامي به مناسبت روز معلم

 با تشکر از وبلاگ ایراندخت

علی یارتون

+ خط خطي شده در چهارشنبه 1387/02/11ساعت 20:41 به قلم دختـــــرآريـــــايي |

______________________ û __________________ û ___________________

سلام

امروز بعد از چند روز خط تلفن و كامپيوتر منم درست شد. و من هم تونستم بيام يه سر به وبلاگم بزنم.

ولي همين حالا يه چيزي ديدم كه اعصابمو بد جوري خراب كرد.

باز هم سركوب... باز هم خفقان... باز هم فيلتر شدن يه وبلاگ ديگه...

دوست دارم الان تمام افرادي كه ميان ميگن تو اين مملكت بي صاحاب آزادي هست بيان ببينن...

آخه اينايي كه تو يه دنياي مجازي به يه وبلاگ نويس رحم نميكنن ميخوان تو دنياي واقعي رحم كنن؟؟؟!!!

همين الان رفتم و ديدم كه وبلاگ:

http://www.hoviateman.blogfa.com/

كه نويسندش كوروش پارسي بود فيلتر شده.

واقعا ديگه نميدونم چي بگم!!! ديگه كم آواردم. چند وقت پيش هم كه وبلاگ نسل خاموش توسط يه سري افراد بيمار هك شد.

متاسفم براي خودم كه بايد در مملكتي زندگي كم كه تا اين حد سركوب و خفقان توش موج ميزنه.

ماهايي كه تو يه دنياي مجازي اين حرفارو ميزنيم و اين بلاها سرمون مياد اگه بخوايم تو دنياي واقعي حرفي بزنيم چه بلايي ميخوان سرمون بيارن؟؟؟!!!

كارا، يكي، و تمام افرادي كه هي ميومدين جفتك مينداختين و ميگفتين اگه تو مملكت ما آزادي نيست پس چه طوري كوروش پارسي و امثال اون اينقدر راحت مينويسن؟ بياين، بياين ببينين كه آزادي داره از سر و كول مملكتمون بالا  ميره. آخه ما اگه آزادي داشتيم مگه مغز خر گاز زده بوديم كه بيايم وقت خودمونو تلف كنيم و اينقدر توي اين دنياي مجازي خودمونو بكشيم.

فقط ميتونم بگم متاسفم... هيچ كار ديگه اي ازم بر نمياد جز تاسف به حال خودمون...  نميدونم كي ميخوايم از اين خواب طولاني بيدار شيم؟؟؟!!!

اميدوارم كوروش جان هرچه زودتر برگردي و دوباره با اون قلم كوبندت شروع به نوشتن كني.

موقعي كه وبلاگ نسل خاموش هم هك شد گفتم و باز هم ميگم:

ما ايراني ها كه وجود نداريم كه همديگرو تو دنياي واقعي حمايت كنيم.

حداقل وجود داشته باشيم كه همديگرو تو اين دنياي مجازي حمايت كنيم.

من تا برگشت دوباره كوروش پارسي عزيز عنوان وبلاگم رو از دختر آريايي  به 

«من كيستم؟ما كستيم؟»

عنوان وبلاگ كوروش تغيير ميدم. و منتظر بازگشت طوفاني خودش ميمونم.

كوروش جان بي صبرانه منتظرتيم.

+ خط خطي شده در چهارشنبه 1387/02/11ساعت 0:29 به قلم دختـــــرآريـــــايي |

______________________ û __________________ û ___________________

RSS